خرید بک لینک


 مسلمانان هرچه دعا کردند باران نيامد. سه روز نماز باران خواندند. فايده اي نداشت. روز چهارم بزرگ مسيحيان آمد، شروع کرد به دعا کردن. باران گرفت، چه باراني!
 آبروي مسلمان ها رفته بود و مسيحي ها مسخره مي کردند. گفتند:
" اگر يک بار ديگر دعا کرديم و باران آمد. مي فهميم دين شما اصلاً دين نيست!"
 متوکل دست به دامان امام حسن عسکري عليه السلام شد. گفت:
"به داد دين جدت برس که نابود شد."
 امام به يکي از يارانش فرمود:
"مي روي دشت، پيش مسيحي ها، بزرگشان که خواست دعا کند چيزي مي گيرد توي دستش. آن را بگير و برگرد."
 اين کار را که کرد دعاهاشان مستجاب نشد. وقتي پرسيدند چه بود، امام فرمود:
"تکه اي از استخوان يکي از پيامبران خدا. بزرگ مسيحيان مي دانست با وجود اين استخوان هيچ دعايي بي جواب نمي ماند."

برچسب: نویسنده: مهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 12:42

صفحه بندی