خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحيم


سلام آقاي خوبم


آقاجانم اجازه!


 


مرا چه مي شود که روزهاي بسياري ست که دم از سربازي شما مي زنم اما هيچ ندايي و هيچ بشارتي دريافت نکرده ام!


چطور برچسب سربازي بر دلم مي گذارم اما نشانه هاي سرباز شما را ندارم!


نه دلم از غصه هاي دنيا پاک مي شود و نه مي توانم از رنج دنيا و آدمهايش فارغ باشم.


نه ويروس سمي تکبر از دلم زدوده مي شود و نه حسادت را از دل مي شويم!


بر مرکب ادعا سوار شده ام و در جاده فخرعرضهي جولان مي دهم!


ادعاي سربازي!


ادعاي خوب بودن!


ادعاي جان بر کفي!


ادعاي جهاد!


حال آنکه الفباي جهاد را هم نمي دانم!


نداي إني سلم لمن سالمکم سر مي دهم اما نمي دانم مگر مي شود تسليم بود اما از مال و جان و آبرو نگذشت!


از حرب لمن حاربکم مي گويم اما نمي دانم دشمني يعني همرنگ غير نبودن..


يعني مبارزه کردن در ايمان و عقيده و زبان و عمل


نه پوششم شبيه ياران شماست نه لسانم!


نه راهي که در آن مالم را خرج مي کنم!


نه مسيري که در آن لحظات مي گذرانم!


دم از عشق مي زنم اما در 24 هر شبانه روز زندگي ام، آن که کمتر از همه بخاطرش از خودم گذشته ام شماييد!


به گذشته که مي نگرم منم و اين همه سال شرمندگي..


اين هم سال که روزهايش مهر سربازي نخورد


جوان ناکام منم که سربازتان نشدم


جوان ناکام منم که روزهاي عمرم گذشت اما به شما نزديک تر نشدم!


جوان ناکام منم که همچون شما هر روز صبح و شام بر ارباب بي کفن سلام الله عليه نگريستم و ياري دوستان و لعن دشمن تان نکردم...


 


و اما بعد..


در کوي نيک نامان ما را گذر ندادند


گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را

برچسب: نویسنده: مهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 13:22

صفحه بندی