فکر و ذکرم شده بود خريد ماشين صفر و دوخوابه کردن آپارتمانم. بي حوصله روي تخته ي کلاس نوشتم؛ « زندگي » و از بچه ها خواستم راجع به آن حرف بزنند.
سيد رضا، گويي زنگ ساعت بود؛ بيدارم کرد. از غفلت خودم شرمنده شدم.
گفت: « زندگي مثل گل يا پوچ مي ماند. با ياد امام زمان عليه السلام گل است، بدون آن پوچ!»
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری